close
متخصص ارتودنسی
اخبار روز
توانا بود هرکه دانا بود از کیست | فردوسی

سلام. به دهکده آفتاب خوش آمدید

دهکده آفتاب

توانا بود هرکه دانا بود از کیست | فردوسی
امروز جمعه 12 آذر 1395
تبليغات تبليغات

آخرين ارسالي هاي انجمن

توانا بود هرکه دانا بود از کیست | فردوسی

ابوالقاسم فردوسی توسی (۳۲۹ هجری قمری - ۴۱۶ هجری قمری، در توس خراسان)، شاعر حماسی ایرانی و سرایندهٔ شاهنامه حماسهٔ ملی ایران است که آوازهٔ جهانی دارد. فردوسی را بزرگ‌ترین سرایندهٔ پارسی‌گو دانسته‌اند،[۲] که از شهرت جهانی برخوردار است.

سروده‌های دیگری نیز به فردوسی نسبت داده شده‌است که بیشتر بی‌پایه دانسته‌اند. شناخته‌شده‌ترین آن‌ها مثنوی یوسف و زلیخا و هجونامه‌ای در نکوهش سلطان محمود است.[یادداشت ۱]

از چند و چون دانش‌اندوزی و آگاهی فردوسی از دانش‌های روزگارش آگاهی دقیقی در دست نیست؛ اما از لابلای شاهنامه به نیکی دانسته می‌شود که وی با ادب عرب و فلسفه و کلام روزگار خویش آشنایی داشته‌است. شاید به حدس و گمان بتوان گفت که وی، مستقیم یا غیرمستقیم، از بلاغت یونانی نیز آگاهی‌هایی داشته‌است؛ و این نکته از سنجش شاهنامه با نوشتارهای همسان آن از دیدگاه هنر صحنه‌آرائی به خوبی دانسته می‌شود؛ گرچه مجموعهٔ این آگاهی‌ها ممکن است نتیجهٔ شناخت ذوقی و قریحهٔ فردوسی نیز باشد.

چنان‌که از لابلای شاهنامه و قراین خارجی دانسته می‌شود، فردوسی سراسر زندگانی در زادگاه خویش توس به سر برده‌است، و جز یکی، دو بار به سفر نرفته‌است. سفرهایی افسانه‌ای در تذکره‌ها به او نسبت داده‌اند که پذیرفتن آنها دشوار است؛ اما گمان اینکه پس از پایان شاهنامه خود آن را به غزنین نزد سلطان محمود برده‌باشد امری است که اگر چه روشن نیست، دلیل قاطعی نیز در رد آن وجود ندارد. به هر روی، در شاهنامه هیچ اشاره‌ای به سفر غزنین او نشده‌است.

فردوسی سخن‌سرایی وطن‌پرست و در میهن‌خواهی استوار بود. این باور پایدار او از جای جای شاهنامه و به ویژه از شور فردوسی در ستایش ایران به خوبی آشکار است. او از تاریخ نیاکان خود و داستان‌ها و افسانهٔ شاهان و تاریخ ایران باستان آگاهی و یا به دانستن آن‌ها شوق و دلبستگی فراوان داشت و تربیت خانوادگی او نیز وی را بر این می‌داشت و به همین سبب است که به این کار سترگ دست زد. وی مال و ثروت نیاکانی را بر سر کار شاهنامه گذاشت و تا هنگامی که گرفتار فقر و تهیدستی نگشت، به دربار شاهان و جایزه‌های ایشان چشم نداشت. فردوسی در سرودن شاهنامه، گذشته از انگیزهٔ وطن‌خواهی و باورهای میهنی، کمابیش پشتیبانانی داشته‌است. او خود از چند تن به نام یاد کرده‌است که ایشان به گونه‌ای در یاری او کوشیده‌اند.

به نظر محمدعلی فروغی از ویژگی‌های فردوسی پاکی زبان و عفت اوست. در تمام شاهنامه یک واژه و یا یک عبارت مستهجن دیده نمی‌شود و پیداست که فردوسی بر خلاف بسیاری از شاعران، از آلوده کردن خود به هزل و زشتی‌ها کناره‌گیری داشته‌است و هر جا که به فراخور داستان‌سرایی مطلب شرم‌آمیزی می‌بایست نقل کند، بهترین و نازک‌ترین عبارت‌ها را برای آن یافته است. عفت‌خواهی فردوسی به اندازه‌ای‌ست که در داستان‌هایی[کدام؟] هم که به فراخور طبیعت بشری بی‌اختیار رخ می‌دهد، نمی‌پسندد که پهلوانان او گرفتار نفس شده و از حدود مشروع فراتر رفته باشند. ۲۵ اردیبهشت در تقویم ایران به نام فردوسی است.

محتویات

  • ۱ زایش و نام و نشان
    • ۱.۱ زایش
    • ۱.۲ نام
  • ۲ پرورش و بالندگی
  • ۳ سروده‌های فردوسی
    • ۳.۱ سُرایش شاهنامه
  • ۴ پشتیبانان فردوسی
  • ۵ درگذشت و آرامگاه
  • ۶ مذهب فردوسی
  • ۷ افسانه‌های زندگی فردوسی
  • ۸ فردوسی و سلطان محمود
    • ۸.۱ افسانه سرایش شاهنامه به فرمان سلطان محمود
    • ۸.۲ ستایش سلطان محمود در شاهنامه
  • ۹ منابع دربارهٔ فردوسی
    • ۹.۱ فردوسی‌پژوهی
  • ۱۰ اندیشهٔ فردوسی
  • ۱۱ جایگاه جهانی فردوسی
    • ۱۱.۱ تندیس‌های فردوسی
    • ۱۱.۲ بزرگ‌داشت و گرامی‌داشت فردوسی
  • ۱۲ راه‌اندازی نهادهایی به نام فردوسی
  • ۱۳ جستارهای وابسته
  • ۱۴ یادداشت‌ها
  • ۱۵ پانویس
  • ۱۶ منابع
  • ۱۷ پیوند به بیرون
  • ۱۸ برای مطالعه بیشتر

زایش و نام و نشان

 
سردیس فردوسی در پیرامون میدان آزادی

زایش

بر پایهٔ دیدگاه بیشتر پژوهشگران امروزی، فردوسی در سال ۳۲۹ هجری قمری (۹۴۰ میلادی) برابر با ۳۱۹ هجری خورشیدی در روستای پاژ در شهرستان توس (طوس) در خراسان دیده به جهان گشود. نظامی عروضی (وفات ۵۶۰ هجری قمری)، نخستین پژوهنده‌ای که دربارهٔ زندگی فردوسی جستاری نوشته‌است، زایش فردوسی را در روستای «باز» (پاژ) دانسته‌است.[۱] منابع تازه‌تر روستاهای «شاداب» و «رزان» را نیز جایگاه زایش فردوسی دانسته‌اند اما بیشتر پژوهشگران امروزی این گمانه‌ها را بی‌پایه می‌دانند.[۳]

سال زایش فردوسی در ۳۲۹ هجری قمری از آنجا دریافته شده‌است که در سه پاره از سروده‌های فردوسی، وی به شمار سال خود اشاره کرده‌است. نخست در داستان جنگ بزرگ کیخسرو از تهیدستی خود در شصت و پنج سالگی می‌گوید و پس از آن می‌افزاید که در پنجاه و هشت سالگی و زمانی که جوانی را گذرانده‌بود، فریدون دوباره زنده شده و جهان را به دست گرفت که به تخت نشستن محمود را بیان می‌کند:

بدانگه که بُد سال پنجاه و هشت   نوان‌تر شدم چون جوانی گذشت
فریدون بیداردل زنده شد   زمین و زمان پیش او بنده شد

و از آنجا که زمان چیرگی سلطان محمود غزنوی بر ایران در سال ۳۸۷ هجری قمری (برابر با ۳۷۵ هجری خورشیدی) بوده‌است، می‌توان دریافت کرد که سال زایش فردوسی ۳۲۹ هجری قمری بوده‌است؛ و هم‌چنین با درنگریستن به این که فردوسی در سال ۳۸۷ هجری قمری، پنجاه و هشت ساله بوده‌است، می‌توان درست بودن این گمان را پذیرفت.[۱] بار دوم در داستان پادشاهی بهرام بهرامیان، شمار شصت و سه را برای سال خود می‌گوید و این تاریخ را در حدود ۷۳۰ بیت پسین‌تر دوباره می‌آورد و می‌افزاید که در آن هنگام، روز آدینه به هرمزد بهمن، یعنی روز نخست بهمن، افتاده‌است. بنا بر پژوهش شهبازی، تنها در سال ۳۷۱ یزدگردی برابر با ۱۰۰۳ میلادی روز آدینه با روز نخست بهمن برابر افتاده‌است؛ و چنانچه ۶۳ سال از آن سال کاسته شود، سال زایش فردوسی ۳۲۹ هجری قمری به دست می‌آید. سومین بار در پایان شاهنامه فردوسی سال خود را هفتاد و یک و سال انجام شاهنامه را ۴۰۰ هجری قمری می‌گوید؛ و چنانچه ۷۱ از ۴۰۰ کاسته شود، برای بار سوم سال ۳۲۹ آشکار می‌شود.[۴]

با این حال، شمار دیگری از فردوسی‌پژوهان سال‌های دیگری را برای سال زایش فردوسی آورده‌اند. نولدکه به این نتیجه می‌رسد که او اندکی پس از ۳۲۰ هجری قمری زاده شده‌است.[۵] موهل بر این باور است که زایش فردوسی باید در سال ۳۲۹ هجری قمری (۹۳۹–۹۴۰ میلادی) باشد.[۶] رکن‌الدین همایونفرخ دیدگاه دیگری دارد و سال ۳۱۳ هجری قمری را سال زایش فردوسی می‌داند.[۷]

نام

کنیهٔ وی «ابوالقاسم»، و تخلص و شهرتش «فردوسی» است، هیچ‌گونه آگاهی قطعی از نام و خانواده‌اش در دست نیست. در منابع گوناگون و در دیباچهٔ برخی نسخه‌های دست‌نویس شاهنامه، نام وی منصور، حسن یا احمد آمده‌است و نام پدرش حسن، احمد یا علی و نام پدربزرگش شَرَفشاه یاد شده‌است. از میان این گفته‌های گوناگون، معتبرترین نام این شاعر ایرانی ابوالقاسم فردوسی توسی است. اینکه چرا شاعر تخلص فردوسی را برای خود گزیده‌است روشن نیست. شاید این موضوع به دیدار وی با سلطان محمود غزنوی بازگردد. گویا سلطان محمود چنین لقبی به فردوسی داده و منظور وی مردی بوده که از بهشت آمده‌است.[۱][۴]

نام او همه جا ابوالقاسم فردوسی شناخته شده‌است. نام کوچک او را در منابع کهن‌تر مانند عجایب‌المخلوقات و تاریخ گزیده (حمدالله مستوفی) و سومین مقدمهٔ کهن شاهنامه، «حسن» نوشته‌اند. منابع دیگر هم‌چون برگردان عربی بنداری، پیشگفتار دست‌نویس فلورانس و پیشگفتار شاهنامه بایسنقری (و نوشته‌های برگرفته از آن) نام او را «منصور» گفته‌اند. پیش از همهٔ اینها، کهن‌ترین منبعی که از فردوسی و نام و تخلص و شهر او یاد کرده، گرشاسپ‌نامهٔ اسدی توسی است.[۴] نام پدر او نیز در تاریخ گزیده و سومین مقدمهٔ کهن شاهنامه «علی» گفته شده‌است. محمدامین ریاحی پس از بررسی کهن‌ترین منابع، نام «حسن بن علی» را پذیرفتنی دانسته‌است و این نام را با قرینه‌های دیگری که وابستگی او را به یکی از شاخه‌های تشیع می‌رساند، سازگارتر دانسته‌است، هرچند که هم‌چون بیشتر پژوهندگان زندگانی فردوسی، او را از هرگونه تعصب مذهبی برکنار دانسته‌است.[۸][۹][۱۰]

برای پدر فردوسی در منابع کم‌ارزش‌تر نام‌های دیگری نیز آورده‌اند، مانند: «مولانا احمد بن مولانا فرخ» در مقدمهٔ شاهنامهٔ بایسنقری، «فخرالدین احمد» در هفت اقلیم، «فخرالدین احمد ابن حکیم مولانا» در مجالس المؤمنین و مجمع الفصحا، و «حسن اسحاق شرفشاه» در تذکرةالشعرا. تئودور نولدکه در کتاب حماسهٔ ملی ایران دربارهٔ نادرست بودن نام «فخرالدین» نوشته‌است که دادن لقب‌هایی که به «الدین» پایان می‌یافته‌اند در زمان آغاز نوجوانی فردوسی کاربرد پیدا کرده‌است و ویژهٔ «امیران مقتدر» بوده‌است، از این رو پدر فردوسی نمی‌توانسته چنین لقبی داشته‌باشد.[۵][۸]

عمر فروخ در ذکر فتح بنداری که برگردانندهٔ شاهنامه به زبان عربی بوده، نام و نسب فردوسی را «ابوالقاسم منصور بن احمد بن فَرُّخ فردوسی» نوشته‌است.[۱۱] محمدرضا شفیعی کدکنی در تصحیح تاریخ نیشابور از روشی سخن می‌گوید که از شیوهٔ نام‌نوشت‌های حاکم نیشابوری که هم‌روزگار فردوسی بوده، برگرفته شده‌است. روشی که از رابطهٔ کنیه‌ها و نام‌ها در روزگار فردوسی در خراسان ساخته شده‌است:

از مطالعهٔ آمارگونهٔ این کنیه‌ها تا حدی می‌توان حُکم کرد که اعمّ اغلبِ ابوالحسنها، علی نام دارند و بیشتر ابوعبداللهها، محمد... از روی این رابطهٔ کنیه‌ها و نام‌ها شاید بتوان در مواردی که کنیهٔ کسی مسلّم نیست و نام او مورد تردید، تصمیم گرفت؛ مثلاً، اگر مسلّم باشد - که مسلّم است یقیناً- کنیه فردوسی ابوالقاسم است، وقتی دربارهٔ نام او که آیا منصور است یا حسن شک کنیم، می‌توانیم از روی این فرمول حسن را انتخاب کنیم.

[۱۲]

پرورش و بالندگی

کاشی‌نوشته‌های آموزشگاهی از شاهنامه

اگر دادگر باشی و پاک دین/ز هر کس نیابی به جز آفرین
کنون گر شوی آگه از روزگار/روان و خرد بادت آموزگار

بر پایهٔ اشاره‌های گذرای فردوسی دانسته شده‌است که او دهقان و دهقان‌زاده بود.[۱۳] دهقان در روزگار فردوسی و در شاهنامهٔ او به معنی ایرانی‌تبار و نیز به معنی مالک روستا یا رئیس شهر بوده‌است. واژهٔ دهقان که معنی حقیقی آن کشاورز و برزگر است، به طور مجازی به معنی ایرانی (در برابر ترک و عرب) به کار می‌رفت. دهقانان از آزادگان و نژادگان ایرانی، و هر یک مالک ناحیه‌ای بودند و سرپرستی موروثی ناحیهٔ خود را داشتند. بعدها در سدهٔ پنجم و ششم دهقانان را رئیس می‌نامیدند و همان است که در سده‌های اخیر تعبیر «ریش‌سفید» در مفهومی نزدیک بدان معمول شد. فرزندان دهقانان با آداب و رسوم ایرانی پرورش می‌یافتند و نگهبانان سنت‌ها و فرهنگ ملی ایرانی بودند.[۱][۱۴][۱۵] در شاهنامه از یک سو دهقان در کنار «آزاده»، به معنی «ایرانیان» دیده می‌شود و از سوی دیگر به همراه «موبد» (روحانی زرتشتی) در معنای «نگاهبان و روایت‌کنندهٔ داستان‌های باستان».[۱]

شهر توس، زادگاه فردوسی، از شهرهای کهن دورهٔ ساسانیان بود، و در افسانه‌ها آمده‌است که آن را توس، شاهزاده‌ای که پسر نوذر و سپهسالار کیکاووس و کیخسرو بود، ساخته‌است. مردم توس به خاطرات باستانی شهر خود می‌نازیدند و می‌بالیدند و همواره به دلاوری و گردنفرازی نامبردار بودند. این شهر در دورهٔ خلیفهٔ سوم به دست اعراب افتاد. اما هنوز بازماندگان فرمانروایان ایرانی یا کسانی که تبار خود را به آن بزرگان می‌رسانیدند، در توس نام و جایگاه داشتند و گاهی فرمانروایی را در آن نواحی به دست می‌گرفتند. از همان آغاز چیرگی اعراب، کسانی در خراسان برای آزادی سرزمین خود قیام‌ها کردند و جان بر سر آرمان خود نهادند که تاریخ‌نویسان عرب، آنان را خارجی نامیده‌اند. توس در دورهٔ فردوسی شهر بزرگی نبود و ناحیه‌ای وابسته به نیشابور و تابع بخارا پایتخت سامانیان بود.[۱۶]

دربارهٔ دوران کودکی و جوانی او، نه خود شاعر سخنی گفته و نه در منابع کهن جز افسانه و خیال‌بافی چیزی به چشم می‌خورد. با این حال از دقت در ساختار زبانی و بافت تاریخی - فرهنگی شاهنامه، می‌توان دریافت که او در دوران پرورش و بالندگی خویش از راه خواندن و ژرف‌نگری در سروده‌ها و نوشتارهای پیشینیان خویش سرمایهٔ کلانی اندوخته که بعدها دست‌مایهٔ او در سرایش شاهنامه شده‌است.[۱۷] هم‌چنین از شاهنامه این‌گونه برداشت کرده‌اند که فردوسی با زبان و دیوان‌های شاعران عرب و نیز با زبان پهلوی آشنا بوده‌است.[۱۸] نولدکه بر این باور است که فردوسی دانش روزگار خود به ویژه دانش‌های دینی و فلسفی را به گونه‌ای رسمی نیاموخته‌بود و در اندازهٔ یک فرد باسواد از این دانش‌ها آگاهی داشته‌است و هم‌چنین می‌گوید فردوسی پهلوی نمی‌دانست. در برابر این دیدگاه، تقی‌زاده و شیرانی بر این باورند که فردوسی با دانش‌های روزگار خود آشنایی داشته‌است؛ و بدیع‌الزمان فروزانفر و احمد مهدوی دامغانی نیز باور دارند که فردوسی حتی در زمینهٔ شعر و نثر عرب دانش گسترده‌ای داشته‌است. اما دربارهٔ پهلوی دانستن فردوسی برخی پژوهشگران مانند سعید نفیسی، حبیب یغمایی و لازار پهلوی‌دانی فردوسی را پذیرفته‌اند، اما برخی دیگر مانند نولدکه، محمدتقی بهار، شاپور شهبازی و جلال خالقی مطلق بر این باور نیستند.[۱] روی‌هم‌رفته، دربارهٔ عربی‌دانی و پهلوی‌دانی و آموخته‌های فردوسی می‌توان رای نولدکه را پذیرفت. می‌توان گفت فردوسی عربی را آموخته‌بود اما در نثر و نظم عرب چیره نبود. هم‌چنین سختی پهلوی‌خوانی در دوران فردوسی، شیوهٔ نگارش آن بود. آن‌گونه که اگر نوشته‌ای برای او خوانده می‌شد، مفهوم آن را دریافت می‌کرد، اما خود پهلوی‌خوانی نمی‌دانست. به هر روی، در شاهنامه هیچ نشانه‌ای دربارهٔ پهلوی‌دانی فردوسی نیست. گاهی در شاهنامه نشانه‌هایی از دانش‌های ستاره‌شناسی و فلسفه و دانش‌های دیگر به چشم می‌خورد، اما نمی‌توان از آنها چیرگی فردوسی بر این دانش‌ها را برداشت کرد. بی‌گمان چیرگی فردوسی بر فرهنگ و تاریخ و آداب و آیین‌های ایران باستان و هم‌چنین زبان پارسی بر کسی پوشیده نیست. اما این‌گونه دانش‌ها در گروه دانش‌های بنیادی آن روزگار جای نمی‌گرفت و امروز هم به این دانش‌ها که در تاروپود شاهنامه تنیده شده‌اند چندان بهایی داده نمی‌شود.[۱۹]

آغاز زندگی فردوسی هم‌زمان با گونه‌ای جنبش نوزایش در میان ایرانیان بود که از سدهٔ سوم هجری قمری آغاز شده و دنباله و اوج آن به سدهٔ چهارم رسید و گرانیگاه آن خراسان و سرزمین‌های فرارود بود. در درازنای همین دو سده شمار چشمگیری از سرایندگان و نویسندگان پدید آمدند و با آفرینش ادبی خود زبان پارسی دری را که توانسته بود در برابر زبان عربی پایدار بماند، توانی روزافزون بخشیدند و به صورت زبان ادبی و فرهنگی درآوردند. فردوسی از همان روزگار کودکی، بینندهٔ کوشش‌های مردم پیرامونش برای پاسداری ارزش‌های دیرینه بود و خود نیز در چنان زمانه و زمینه‌ای پا به پای بالندگی جسمی به فرهیختگی رسید و رهرو سخت‌گام همان راه شد.[۲۰]

فردوسی جوانی خود را در سال‌هایی گذرانید که با سیاست مداراجویی و آزاداندیشی و فرهنگ‌دوستی سامانیان، آزادی اندیشه برقرار بود و پیروان هر اندیشه و آیینی به آسایش می‌زیستند؛ و حضور گروه‌هایی با اندیشه‌های گونه‌گون و آزادی بحث و نظر میان آنان موجب شکفتی اندیشه‌ها بود. فردوسی در چنین فضایی زاد و زیست، و ذهنش پاک از تعصب‌های قشری، گنجینهٔ اندیشه‌های حکیمانه گردید. شاهنامهٔ فردوسی یادگار فضای فکری آزادی است که روزگار اوج دانش و فرهیختگی در ایران بود. شاهنامه در سرفصل یک دگرگونی اندیشه و فرهنگ در ایران، و پایان یک روزگار و آغاز روزگار دیگری پدید آمده‌است، در خراسان روزگار سامانی که تهی از چیرگی فقیهان دستگاه خلافت بود؛ در سال‌هایی که در بغداد حسین منصور حلاج را به دار می‌کشیدند و پیکرش را می‌سوزانیدند در خراسان در پرتو بیداری و خردورزی و آزاداندیشی، حکیمانی چون بیرونی و فارابی و رازی و ابن سینا پدیدار می‌گشتند. دید و اندیشه و جهان‌بینی یکسانی که در سراسر شاهنامه جلوه‌گر است، بیانگر این است که فردوسی از کودکی تا آغاز سرایش شاهنامه و در درازنای سرایش آن، در محیطی زیسته که در آن تاریخ و داستان‌ها و فرهنگ باستانی ایران رواج داشته، و آن همه در نهانخانهٔ دل شاعر نشسته و جای استواری یافته، نتیجه این شده‌است که در سراسر شاهنامه روح و اندیشه و جهان‌بینی یکسانی دیده می‌شود.[۲۱]

سروده‌های فردوسی

 
نمایی از داستان‌های شاهنامه در آرامگاه فردوسی

کودکی و جوانی فردوسی در زمان سامانیان سپری شد. شاهان سامانی از دوستداران ادب فارسی بودند. با توجه به این‌که فردوسی در روزگار و شهری می‌زیست که داستان‌های کهن ایرانی مورد علاقهٔ همگان بود همان‌گونه که خود در دیباچهٔ شاهنامه ستایش و آفرین‌گویی «کهان» و «مهان» را از نامورنامه ابومنصوری[یادداشت ۲] و این‌که «جهان دل نهاده بر این داستان» را بازگفته‌است. آغاز سرودن شاهنامه را بر پایهٔ شاهنامه ابومنصوری از زمان سی سالگی فردوسی می‌دانند اما با درنگریستن به توانایی فردوسی می‌توان چنین برداشت کرد که وی در جوانی نیز به سرایندگی می‌پرداخته‌است و چه بسا سرودن بخش‌هایی از شاهنامه را در همان زمان و بر پایهٔ داستان‌های کهنی که در داستان‌های گفتاری مردم جای داشته‌اند، آغاز کرده‌است.[۱۳][۲۲] این گمانه می‌تواند یکی از سبب‌های ناهمگونی‌های زیاد ویرایش‌های دست‌نویس شاهنامه باشد. به این‌سان که ویرایش‌های کهن‌تری از این داستان‌های پراکنده دست‌مایه نسخه‌برداران شده‌باشد. گذشته از دلایل عقلی، از روایت‌های افسانه‌ای هم چنین برمی‌آید که فردوسی داستان‌هایی را به صورت جدا سروده بوده و از این داستان‌ها رونویس‌هایی تهیه می‌شده و دست به دست می‌گشته‌است. اشارهٔ خود فردوسی در پارهٔ انجام شاهنامه نیز به همین نکته است. از میان داستان‌هایی که گمان می‌رود در زمان جوانی وی گفته شده‌باشد می‌توان داستان‌های بیژن و منیژه، رستم و اسفندیار، رستم و سهراب، داستان اکوان دیو و داستان سیاوش را نام برد.[۱][۲۳]

تنها سروده‌ای که روشن شده از فردوسی است، خود شاهنامه است (جدای از بیت‌هایی که خود او از سروده‌های دقیقی دانسته‌است). سروده‌های دیگری نیز از فردوسی دانسته شده‌اند مانند چند قطعه، چهارپاره، رباعی، قصیده، و غزل که پژوهشگران در این که سرایندهٔ آنها فردوسی باشد، بسیار دودل می‌باشند و به ویژه قصیده‌ها را سرودهٔ روزگار صفویان می‌دانند.[۲۴]

سروده‌های دیگری نیز از برای فردوسی دانسته شده‌اند که بیشترشان بی‌پایه هستند. نامورترین آنها مثنوی‌ای به نام یوسف و زلیخا است که در مقدمه شاهنامه بایسنقری سرودهٔ فردوسی به شمار رفته‌است. اما این گمانه از سوی پژوهشگران نادرست دانسته شده و از آن میان مجتبی مینوی در سال ۱۳۵۵ هجری خورشیدی گویندهٔ آن را «ناظم بی‌مایه‌ای به نام شمسی» یافته‌است.[۱] محمدامین ریاحی او را شرف‌الدین علی یزدی دانسته‌است و بر این باور بوده‌است که مقدمه شاهنامه بایسنقری را هم، همین نویسنده نوشته‌باشد.[۲۵]

هجونامه

سرودهٔ دیگری که از فردوسی دانسته شده‌است «هجونامه» ای در نکوهش سلطان محمود است که به گفتار نظامی عروضی صد بیت بوده‌است و شش بیت از آن به جای مانده‌است. ویرایش‌های گوناگونی از این هجونامه در دست بوده‌است که از ۳۲ بیت تا ۱۶۰ بیت داشته‌اند. نسبت دادن چنین هجونامه‌ای را به فردوسی، برخی از پژوهشگران نادرست دانسته‌اند، مانند محمود شیرانی که با درنگریستن به این که بسیاری از بیت‌های این هجونامه از خود شاهنامه یا مثنوی‌های دیگر آمده‌اند و بیت‌های دیگر نیز از دید ادبی کاستی دارند چنین نتیجه‌گیری کرد که این هجونامه ساختگی است.[۲۶] اما محمدامین ریاحی با درنگریستن به این که از این هجونامه در شهریارنامهٔ عثمان مختاری (از ستایشگران مسعود سوم غزنوی نوادهٔ محمود)، که پیش از چهار مقالهٔ نظامی عروضی نوشته شده‌است، نام برده شده‌است، سرودن هجونامه‌ای به دست فردوسی را پذیرفتنی دانسته‌است.[۲۷] پژوهشگرانی مانند نولدکه، تقی‌زاده و صفا نیز باور به بودن هجونامه و بنیاد برخی بیت‌های آن دارند. نولدکه باور دارد که به گواه واژهٔ «این نامه» در برخی بیت‌های هجونامه، فردوسی به پیوست شاهنامه، هجونامه را آورده‌است تا با این کار همهٔ بیت‌های پراکنده در شاهنامه را -که در ستایش محمود بوده‌است- بزداید.[۲۶] هم‌چنین جلال خالقی مطلق بر این باور است که به سبب برساخته بودن بیشتر بیت‌های هجونامه نمی‌توان بنیاد آن را نادیده گرفت و در آن‌جا نیز بیت‌های زیبایی وجود دارد که از شاهنامه برگرفته نشده‌است؛ و می‌گوید چنین می‌نماید که شیرانی بیشتر در پی پشتیبانی از محمود بوده‌است.[۱]

بر پایهٔ بیتی در هجونامه که فردوسی در آن به هشتاد سالگی خود اشاره می‌کند، هجونامه پیش از سال ۴۰۹ هجری قمری سروده شده‌است.[۱][۲۶]

سُرایش شاهنامه

نوشتار اصلی: شاهنامه
 
برگی از شاهنامهٔ تهماسبی

شاهنامه پرآوازه‌ترین سرودهٔ فردوسی و یکی از بزرگ‌ترین نوشته‌های ادبیات کهن پارسی است. فردوسی هنگامی سرودن شاهنامه را آغاز کرد که زبان پارسی دری توانایی‌های بایسته را برای بیان موضوع‌های گوناگون یافته‌بود، اما هنوز در سراسر سرزمین‌های پارسی‌زبان به گونه‌ای یکدست و یکسان درنیامده‌بود؛ و در لهجهٔ هر شهر و ناحیه واژه‌ها و تعبیرهای ویژه وجود داشت، و گردآورندگان کتاب مسالک و ممالک به برخی نکته‌ها در این زمینه اشاره کرده‌اند.[۲۸]

فردوسی از گویندگان روزگار سامانی، و زاده و پرورده و برآمدهٔ روزگار آنان بود. سرودن شاهنامه را در آن سال‌ها که موج ایران‌دوستی بالا گرفته بود آغاز کرد. سراسر شاهنامه بیان‌کنندهٔ آرمان سیاسی و ملی خاندان سامانی بود که خود را وارث ساسانیان و پایه‌گذار استقلال دوبارهٔ ایران و زندگی‌بخش سنت‌های ملی و فرهنگی می‌دانستند. دانش‌پروری و شعردوستی امیران سامانی و وزیران آن‌ها و آزاداندیشی حاکم بر آن سال‌ها مشوق دانشمندان و شاعران بود. فردوسی پس از آن که داستان‌هایی را در روزگار منصور بن نوح سروده‌بود، در روزگار نوح دوم پسر منصور در حدود سال ۳۷۰ هجری قمری پس از مرگ دقیقی به نظم درآوردن متن ابومنصوری را آغاز کرد و می‌توان پنداشت که آوازهٔ پادشاهان سامانی در شعردوستی و علاقه آن‌ها به داستان‌های باستانی این امید را به فردوسی داده‌بود که پس از پایان کار، کتاب خود را به پادشاه شایسته‌ای از آن خاندان پیشکش نماید.[۲۹] گمان می‌رود که دقیقی به دستور شاه سامانی کار نظم شاهنامه را آغاز کرده‌بود. از این‌رو، فردوسی برای دنبال کردن کار دقیقی، خواست تا به بخارا، پایتخت سامانیان، سفر کند تا هم فرمان ادامهٔ کار را از شاه سامانی ستاند و از پشتیبانی مالی او برخوردار شود و هم این‌که از نسخه‌ای از شاهنامهٔ منثور ابومنصور محمد بن عبدالرزاق -که به گمان نگاه‌داری‌شده در کتابخانهٔ دربار سامانی و مورد بهرهٔ دقیقی بود- بهره گیرد. اما پس از این‌که دوستی از همشهریانش -که در دیباچهٔ بایسنقری محمد لشکری نام برده شده‌است-[۱۳] دست‌نویسی از این منبع را در دسترس او گذاشت، از این رای برگشت و کار را در شهر خویش آغاز کرد. او در آغاز از پشتیبانی مالی منصور، فرزند ابومنصور محمد بن عبدالرزاق بهره‌مند می‌شود. اما این دوران دیری نمی‌پاید و با کشته‌شدن منصور پایان می‌یابد.[۱][۳۰]

او سرانجام شاهنامه را در سال ۳۸۴ هجری قمری (برابر با ۳۷۲ هجری خورشیدی)، سه سال پیش از بر تخت نشستن محمود، به پایان رساند.[۱][۳۱] این ویرایش نخستین شاهنامه بود و فردوسی نزدیک به شانزده سال دیگر در پرمایه‌تر و پیراسته کردن آن کوشید.[۳۱] این سال‌ها هم‌زمان با برافتادن سامانیان و برآمدن سلطان محمود غزنوی بود. روشن است که در ویرایش نخستین، ستایش محمود نبود و به گمان ستایش منصور بن ابومنصور بیش از آنچه که اکنون هست، بوده و چه بسا که ویرایش نخست به نام منصور بوده‌باشد.[۳۲] فردوسی در سال ۳۹۴ هجری قمری (برابر با ۳۸۲ هجری خورشیدی) در سن شصت و پنج سالگی بر آن شد که شاهنامه را به سلطان محمود پیشکش کند، و از این رو دست به کار تدوین ویرایش تازه‌ای از شاهنامه شد.[۳۳] فردوسی در ویرایش دوم، بخش‌های مربوط به پادشاهی ساسانیان را تکمیل کرد.[۳۴] پایان ویرایش دوم شاهنامه در ۲۵ اسفند سال ۴۰۰ هجری قمری برابر با ۸ مارس ۱۰۱۰ میلادی در هفتاد و یک سالگی فردوسی بوده‌است:[۱][۳۵]

چو سال اندر آمد به هفتاد و یک   همی زیر بیت اندر آرم فلک
همی گاه محمودآباد باد   سرش سبز باد و دلش شاد باد
چنانش ستایم که اندر جهان   سخن باشد از آشکار و نهان
مرا از بزرگان ستایش بود   ستایش ورا در فزایش بود
که جاوید باد آن خردمند مرد   همیشه به کام دلش کار کرد
همش رای و هم دانش و هم نسب   چراغ عجم آفتاب عرب
سرآمد کنون قصهٔ یزدگرد   به ماه سفندار مد روز ارد
ز هجرت شده پنج هشتاد بار   به نام جهانداور کردگار
چواین نامور نامه آمد ببن   ز من روی کشور شود پرسخن
از آن پس نمیرم که من زنده‌ام   که تخم سخن من پراگنده‌ام
هر آنکس که دارد هش و رای و دین   پس از مرگ بر من کند آفرین

گفته‌های نظامی عروضی تنها منبع دربارهٔ زندگی فردوسی پس از سال ۴۰۰ هجری قمری است. به گزارش عروضی، علی دیلم شاهنامه را در هفت دفتر نوشت و فردوسی به همراه بودلف آن را به دربار غزنه نزد سلطان محمود بُرد. در آنجا با کمک احمد بن حسن میمندی، وزیر سلطان، شاهنامه به سلطان محمود پیشکش می‌شود.[یادداشت ۳] اما به خاطر بدگویی حسودان و باور مذهبی فردوسی، محمود شاهنامه را نمی‌پسندد و ارج نمی‌نهد و به جای پاداش نخستین شصت هزار دینار، پنجاه هزار درهم برای او در نظر می‌گیرند و سرانجام هم بیست هزار درهم بیشتر به فردوسی نمی‌دهند.[۱][۳۵] از این رویداد تا پایان زندگانی، فردوسی بخش‌های دیگری نیز به شاهنامه افزود که بیشتر در گله و انتقاد از محمود و تلخ‌کامی سراینده از اوضاع زمانه بوده‌است. در روزهای پایانی زندگی فردوسی از سن خود دو بار یاد کرده، و خود را هشتاد ساله و جای دیگر هفتاد و شش ساله خوانده‌است:

کنون عمر نزدیک هشتاد شد   امیدم به یک باره بر باد شد
کنون سالم آمد به هفتاد و شش   غنوده همه چشم میشار فش

بر پایهٔ اشاره‌های نظامی عروضی و فریدالدین عطار، درازای کلی نظم شاهنامه ۲۵ سال بوده‌است. در هجونامه در سه جای سخن از سی سال است و یک بار سی و پنج سال گفته می‌شود. اگر آغاز کار شاهنامه ۳۶۷ هجری قمری و سال پایان آن ۴۰۰ هجری قمری پنداشته شود، درازای سرایش شاهنامه به سی و سه سال می‌رسد.[۳۵] بر پایهٔ دیدگاه جلال خالقی مطلق، با نگرش به زمان سرایش بیژن و منیژه و هم‌چنین بازنگری شاهنامه پس از سال ۴۰۰ هجری قمری، فردوسی ۳۵ سال از عمر خویش را بر سر سرایش شاهنامه گذاشته‌است.[۱]

 

 

 

 

توانا بود هرکه دانا بود - فقط شعر

tooba2006.persianblog.ir/post/11/Translate this page
May 30, 2007 - توانا بود هرکه دانا بود. به نام خداوند خورشید و ماه که دل را به نامش خرد داد راه. جز اورا مدان کردگار سپهر فروزنده ی ماه و ناهید و مهر. به دانش گرای و بدو ...

شاهنامه فردوسي - آغاز کتاب - آغاز کتاب - نوسخن

www.nosokhan.com/library/Topic/08VFTranslate this page
به هستيش بايد که خستو شوي. ز گفتار بي کار يکسو شوي. پرستنده باشي و جوينده راه. به ژرفي به فرمانش کردن نگاه. توانا بود هر که دانا بود. ز دانش دل پير برنا بود.

شاهنامه/آغاز کتاب - ویکی‌نبشته

https://fa.wikisource.org/wiki/شاهنامه/آغاز_کتابTranslate this page
Mar 17, 2016 - به هستیش باید که خستو شوی, ز گفتار بیکار یکسو شوی. پرستنده باشی و جوینده راه, به ژرفی به فرمانش کردن نگاه. توانا بود هر که دانا بود, ز دانش ...

به یاد بابا - توانا بود هر که دانا بود - فردوسی

beyadebaba.blogfa.com/post-513.aspxTranslate this page
و گر چند سختیت آید به روی. ز نادان بنالد دل سنگ و کوه. ازیرا ندارد بر کس شکوه. توانا بود هر که دانا بود. ز دانش دل پیر برنا بود. کلمه ها و ترکیب های تازه. ازیرا : زیرا.

توانا بود هر که دانا بود

didarbashoma.persianblog.ir/Translate this page
نقل است که در عصر معصومیت سارقان شرافتمند،عصری که حرفه مفدس دزدی هنوز به سلاح مردم فریبی مسلح نشده بود؛چهل دزد مظلوم که احیانا زیر صد میلیون تومان حقوق می ...

توانا بود هرکه دانا بود | اتل متل توتوله

atalmataltootooleh.com/132/Translate this page
به نام خداوند خورشید و ماه که دل را به نامش به دست داد راه چو نور آمد آن کردگار سپهر فروزنده ماه و ناهید و مهر به دانش گرای و بدو شو بلند چو خواهی که از بد نیابی گزند ز ...

دروس کلاس پنجم - امیرعلی جهانیان - شعر توانا بود هر که دانا بود (با معنی)

amiralimarefat.mihanblog.com/post/41Translate this page
Feb 9, 2015 - توانا بود هرکه دانا بود. به نام خداوند خورشید و ماه که دل را به نامش خرد داد راه. به نام خداوندی که خورشید و ماه را آفرید، خداوندی که خرد، دل را به سوی نام او ...

مقالات آموزشی وراهكارهای مدیریتی - پرسش و پاسخ فارسی پنجم ابتدایی

ommatandreyhane.mihanblog.com/post/571Translate this page
Dec 15, 2009 - درس اول توانا بود هر که دانا بود. 1- این شعر از کیست؟ فردوسی. 2- « که دل را به نامش خرد داد راه » یعنی چه؟ که خرد ( عقل) را به نام خداوند راهنمایی کرد.

توانا بود هرکه دانا بود ز دانش دل پیر برنا بود | ویکی پدیا ایران

www.wikipedia-iran.ir/g.aspx?...توانا_بود_هرکه_دانا_بود...بود...Translate this page
توانا بود هر که دانا بود. ز دانش دل پیر برنا بود.دروس کلاس پنجم - امیرعلی جهانیان - شعر توانا بود هر که دانا ...amiralimarefat.mihan//41feb 9, 2015 - توانا بود هرکه دانا ...

فردوسی به چه درد می‌خورد؟! - سایت خبری تحلیلی تابناك|اخبار ایران و جهان ...

www.tabnak.ir › صفحه نخستفرهنگيTranslate this page
Rating: 84% - ‎19,685 reviews
May 14, 2011 - «توانا بود هر که دانا بود / ز دانش دل پیر برنا بود»؛ معنای امروزی و ساده‌اش این است: هر کس به دانش و علم مجهز باشد، ابر قدرت می‌شود! به همین سادگی!

توانا بود هر که دارا بود ... - ایستگاه شعر

poemstop.parsiblog.com/Posts/5/توانا+بود+هر+كه+دارا+بود+.../Translate this page
Jul 24, 2008 - نام شعر : توانا بود هر که دارا بود. نام شاعر : دکتر شاهکار بینش پژوه. توانا بود هر که دارا بود ز ثروت دل پیر برنا بود. پر قو بود پول را رختخواب هنر ...

تفكر توحيدي - خداودیگرهیچ - حوادث واقعه: توانا بود هرکه دانا بود

r1001.blogfa.com/post-125.aspxTranslate this page
توانا بود هركه دانا بود زدانش دل پير برنا بود. اين شعر هزار ساله امروز قابل فهم نيست چون جامعه امروز توانايي را عين دانايي نمي داند بلكه دانايي را مقدمه توانايي فرض كرده ...

شاعر توانا بود هرکه دانا بود از کیست - نیو میهن

www.newmihan.ir/tag/شاعر-توانا-بود-هرکه-دانا-بود-از-کیستTranslate this page
33 mins ago - توانا بود هرکه دانا بود ز دانش دل پیر برنا بود | ویکی پدیا ایران ... از کیست توانا بود هر که دانا بود زدانش دل پیر برنا بود | جستجو در .

از کیست توانا بود هر که دانا بود زدانش دل پیر برنا بود | جستجو در ...

weblog24.xyz/.../از-کیست-توانا-بود-هر-که-دانا-بود-زدانش-دل-پیر...Translate this page
نتایج جستجوی عبارت ' از کیست توانا بود هر که دانا بود زدانش دل پیر برنا بود ' از بین کلیه اطلاعات و وبلاگهای ثبت شده در سایت در زیر نمایش داده شده است و شما ...

توانا بود هر که دانا بود - بر بال‌های کتاب

booktolearn.com/?p=4Translate this page
Mar 23, 2011 - پرستنده باشی و جوینده راه, به ژرفی به فرمانش کردن نگاه. توانا بود هر که دانا بود, ز دانش دل پیر برنا بود. از این پرده برتر سخن گاه نیست, ز هستی ...

Shahnameh Ferdowsi شاهنامه فردوسی‌:"آغاز کتاب - YouTube

https://www.youtube.com/watch?v=wRBj3mbum3c
Jun 26, 2011 - Uploaded by DrMaziar Sadri
پرستنده باشی و جوینده راه به ژرفی به فرمانش کردن نگاه توانا بود هر که دانا بود ز دانش دل پیر برنا بود از این پرده برتر سخنگاه نیست ز هستی مر ...

توانا بود هر که دانا بود - YouTube

https://www.youtube.com/watch?v=LvcKsakGp6w
Jun 11, 2014 - Uploaded by Tavaana2010
توانا را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید https://www.facebook.com/tavaana https://twitter.com/Tavaana و از صدها منبع‌ موجود در سایت توانا ...

توانا بود هر که دانا بود

arefnavan.blogfa.com/Translate this page
یکی از آموزگارها که انقلابی دو آتشه بود و از قضای روزگار با محیط محله ما بی گانه بود بچه های مدرسه را به دسته تقسیم کرد.کلاس اولی ها و دومی ها و بچه های ضعیف و لاغر ...

توانا بود هر كه دانا بود | دمادم

damadam.ir › اخباراتحاد خبردسته‌بندی نشدهTranslate this page
3 days ago - توانا بود هر كه دانا بود. قدرت مظاهری: سی و یك شهریوره و كلی كار رو سرم تلنبار شده . نمی دونم باید كدوم یكی رو اول انجام بدم . همه كارا هم مربوط می شه به ...

توانا بود هر که دانا بود» را درست بفهمیم - مهمترین اخبار ایران و جهان

vista.ir/article/286361/توانا-بود-هر-که-دانا-بود»-را-درست-بفهمیم - Translate this page
توانا بود هر که دانا بود» را درست بفهمیم به مناسبت روز جهانی فلسفه در ۲۶ آبان ماه بنیاد حکمت اسلامی صدرا میزبان جمعی از اساتید و علاقه مندان حوزه فلسفه بود.

قدرت ِ نادانی - Afghanasamai

www.afghanasamai.com/afghanasamai8/.../Haatif.Kambash-2.htmTranslate this page
فکر می کنید اگر معلم می بودید مصرع " توانا بود هر که دانا بود" را چه گونه تشریح می کردید؟ ... دانا کیست؟ ... این که آموزگاران سر ِ تخته ی سیاه صنف می نویسند که " توانا بود هر که دانا بود" و به خاطر این کار حکم اعدام نمی گیرند ، نشان می دهد که معلوم ...

گنجور » فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۱ - آغاز کتاب

ganjoor.net › فردوسیشاهنامهآغاز کتابTranslate this page
کیوان دورترین سیارهٔ گردندهٔ قابل رصد بود ( پلوتو و نپتون بعد از اختراع ...... در پایان حرف آن بیت معروف خود را می گوید که “توانا بود هرکه دانا بود” و اشاره به همین ...

بدشانس ترین تیم تاریخ جام های جهانی کیست؟ - خبرگزاری دانا

danakhabar.com/.../بدشانس-ترین-تیم-تاریخ-جام-های-جهانی-کیس...Translate this page
در عصر دانایی با دانا خبر دانایی؛ توانایی است توانا بود هرکه دانا بود ز دانش دل پیر ... استرالیا در جام جهانی 1974 با آلمان میزبان که قهرمان هم شد همگروه بود، در 2006 با ...

پرسش و پاسخ فارسي

khschool.ir/articles/viewArticle.asp?ID=5774Translate this page
توانا بود هر که دانا بود. 1- اين شعر از کيست؟ فردوسي. 2- « که دل را به نامش خرد داد راه » يعني چه؟ که خرد ( عقل) را به نام خداوند راهنمايي کرد. 3- به نظر شاعر کسي که ...

توانا بود هر که دانا بود! - روزنامه دنیای اقتصاد

donya-e-eqtesad.com/news/398099Translate this page
Donya‑e‑Eqtesad
مرتضی کی‌منش* بزرگ‌ترین دشمن طالبان کیست؟ فکر نمی‌کنم کسی شک داشته باشد که بزرگ‌ترین دشمن طالبان، نه نیروهای نظامی کارآزموده و تسلیحات پیشرفته، ...

Fars News Agency : خطاط اسکناس جدید ۵ هزار تومانی کیست+تصویر

www.farsnews.com/printable.php?nn...Translate this page
Fars News Agency
Mar 15, 2015 - در خوشنویسی این اثر بیت شعر معروف حکیم ابوالقاسم فردوسی «‌توانا بود هر که دانا بود، ز دانش دل پیر برنا بود» به همراه ترجمه لاتین این بیت، نقش ...

توانا بود هر كه دانا بود

hekmatshahinshahr.blogfa.com/Translate this page
توانا بود هر كه دانا بود - ... انسان زنده، مسئول است و نه فقط انسان توانا. و از حسين، زنده‌تر كيست در تاريخ ما، كيست كه به اندازه او حق داشته باشد كه زندگي كند؟ و شايسته ...

مجري گوينده سخنران - قارون کیست؟

hassankhosravi.blogfa.com/post-1014.aspxTranslate this page
مجري گوينده سخنران - قارون کیست؟ ... از قديم گفته اند : توانا بود ، هركه دانا بود. .... قارون مردی خوش قیافه و خوش برخورد بود كه صدای خوبی داشت و كتاب ((تورات))را ...

[PDF]توانا بود هرکه دانا بود

www.vgregion.se/upload/.../HSN4_persiska_WEBBKLAR.pdfTranslate this page
توانا بود هرکه دانا بود. منطقه ”Nordstan” تاریخ 16 تا 17 ژوئن. راهنمای خدمات درمانی .... مثالً ممکن است یک کیست. خوش خیم که یک حفره توخایل است که در آن. مایع جمع شده ...

شعر - بگم بخندی؟!

fereydoon.persianblog.ir/tag/شعرTranslate this page
نمیگفت آن شعر معروف را "توانا بود هرکه دانا بود". تاريخ : جمعه ٢ مهر ۱۳٩٥ | ۱۱:٤٦ ق.ظ | نویسنده : فریدون - مهاباد | نظرات (0). باران. باران که شدى مپرس ، این خانه کیست

شاهنامه فردوسي - آغاز کتاب - آغاز کتاب - نوسخن

www.nosokhan.com/library/Topic/08VFTranslate this page
به هستيش بايد که خستو شوي. ز گفتار بي کار يکسو شوي. پرستنده باشي و جوينده راه. به ژرفي به فرمانش کردن نگاه. توانا بود هر که دانا بود. ز دانش دل پير برنا بود.

توانا بود هرکه دانا بود - فقط شعر

tooba2006.persianblog.ir/post/11/Translate this page
May 30, 2007 - توانا بود هرکه دانا بود. به نام خداوند خورشید و ماه که دل را به نامش خرد داد راه. جز اورا مدان کردگار سپهر فروزنده ی ماه و ناهید و مهر. به دانش گرای و بدو ...

به یاد بابا - توانا بود هر که دانا بود - فردوسی

beyadebaba.blogfa.com/post-513.aspxTranslate this page
توانا بود هر که دانا بود - فردوسی. توانا بود هر که دانا بود. به نام خداوند خورشید و ماه. که دل را به نامش خرد داد راه. جز او را مدان کردگار سپهر. فروزنده ی ماه و ناهید و مهر. به دانش ...

توانا بود هرکه دانا بود از کیست - نیو میهن

www.newmihan.ir/tag/توانا-بود-هرکه-دانا-بود-از-کیستTranslate this page
33 mins ago - khschool.ir/articles/viewArticle.asp?ID=5774 Translate this page. توانا بود هر که دانا بود. 1- اين شعر از کيست؟ فردوسي. 2- « که دل را به نامش خرد داد ...

توانا بود هرکه دانا بود ز دانش دل پیر برنا بود | ویکی پدیا ایران

www.wikipedia-iran.ir/g.aspx?...توانا_بود_هرکه_دانا_بود...بود...Translate this page
شاهنامه فردوسی - اغاز کتاب - اغاز کتاب - نوسخنnosokhan/library/topic/08vfبه هستیش ... توانا بود هرکه دانا بود اتل متل ~ولهatalmataltootooleh/132/ز دانشگر بی نیازی ... بود با معنیمعنی بیت توانا بود هر که دانا بودمعنی توانا بود هرکه دانا بود چیست 1 ...

شاهنامه/آغاز کتاب - ویکی‌نبشته

https://fa.wikisource.org/wiki/شاهنامه/آغاز_کتابTranslate this page
Mar 17, 2016 - شاهنامه (دیباچه) از فردوسی, ' ... توانا بود هر که دانا بود, ز دانش دل پیر برنا بود ... چه گفت آن سَخُنگوی مرد از خرد, که دانا ز گفتار او برخورد: کسی کو خرد ...

گنجور » فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۱ - آغاز کتاب

ganjoor.net › فردوسیشاهنامهآغاز کتابTranslate this page
به نظر حقیر منظور شخص شخیص فردوسی این بوده است که اندیشه ها از خرد وعقل بالا تر نمیرود .... از این گذشته، نمیدانم این پافشاری و فریاد چهل ساله شما برای چیست؟ .... در پایان حرف آن بیت معروف خود را می گوید که “توانا بود هرکه دانا بود” و اشاره به همین ...

فردوسی به چه درد می‌خورد؟! - سایت خبری تحلیلی تابناك|اخبار ایران و جهان ...

www.tabnak.ir › صفحه نخستفرهنگيTranslate this page
Rating: 84% - ‎19,685 reviews
May 14, 2011 - هزار و چندی سال پیش و حماسه‌های رستم و واژگان پارسی فردوسی، کجا و دنیای ... «توانا بود هر که دانا بود / ز دانش دل پیر برنا بود»؛ معنای امروزی و ساده‌اش ...

از کیست توانا بود هر که دانا بود زدانش دل پیر برنا بود | جستجو در ...

weblog24.xyz/.../از-کیست-توانا-بود-هر-که-دانا-بود-زدانش-دل-پیر...Translate this page
معروف فردوسی «توانا بود هر که دانا بود ز دانش دل پير برنا بود» در شکل اصلی‌اش چنین نیست شکل اصلی آن این بوده است «توانا بود هر که دانا بود به هر کار، بستوه ...

دروس کلاس پنجم - امیرعلی جهانیان - شعر توانا بود هر که دانا بود (با معنی)

amiralimarefat.mihanblog.com/post/41Translate this page
Feb 9, 2015 - شعر توانا بود هر که دانا بود (با معنی) ... باشد، توانا خواهد بود و به وسیله ی علم و دانش، انسان پیر، مانند جوان شاداب، توانایی و امیدواری دارد. فردوسی.

شعر توانا بود هر که دانا بود ، فردوسی - ایران شعر

www.iranpoems.ir/poem/.../توانا-بود-هر-که-دانا-بود-از-فردوسی.ht...Translate this page
توانا بود هر که دانا بود ، فردوسی. سه شنبه 24 آذر 1394 Admin 182 بازدید. به نام خداوند جان و خرد. کزین برتر اندیشه برنگذرد. خداوند نام و خداوند جای. خداوند روزی ده رهنمای.

معنی اش چیست توانا بود هرکه دانا بود زدانش دل پیر برنا بود | جستجو در ...

weblog24.xyz/.../معنی-اش-چیست-توانا-بود-هرکه-دانا-بود-زدانش-دل...Translate this page
معروف فردوسی «توانا بود هر که دانا بود ز دانش دل پير برنا بود» در شکل اصلی‌اش چنین نیست شکل اصلی آن این بوده است «توانا بود هر که دانا بود به هر کار، بستوه ...

مقالات آموزشی وراهكارهای مدیریتی - پرسش و پاسخ فارسی پنجم ابتدایی

ommatandreyhane.mihanblog.com/post/571Translate this page
Dec 15, 2009 - توانا بود هر که دانا بود. 1- این شعر از کیست؟ فردوسی. 2- « که دل را به نامش خرد داد راه ... 5- به نظر شاعر انسان چگونه می تواند توانا و باقدرت باشد؟

تفكر توحيدي - خداودیگرهیچ - حوادث واقعه: توانا بود هرکه دانا بود

r1001.blogfa.com/post-125.aspxTranslate this page
تفكر توحيدي - خداودیگرهیچ - حوادث واقعه: توانا بود هرکه دانا بود - وبلاگ هزار و یک حرف. ... اما حكيم فردوسي نظري خلاف عادت دارد و نيز سعدي بزرگ كه مي گويد:.

به دانش فزای به یزدان گرای - آفتاب

www.aftabir.com › مقالاتفرهنگی و هنریادبیات و شعرTranslate this page
Apr 17, 2012 - حکیم فردوسی در شاهنامه نامدار و پایدار خود به اهمیت دانش و دانائی اشارات زیادی دارد که امروز ... توانا بود هر که دانا بود .... علم چیست ، فلسفه چیست ؟

زبان و ادبیات فارسی (آریا ادیب) - blogfa.com

aryaadib.blogfa.com/post-1079.aspxTranslate this page
١٣٠- آیا می‌دانستید که شعر معروف فردوسی: «توانا بود هر که دانا بود ز دانش دل پیر برنا بود» در شکل اصلی‌اش چنین نیست و شکل اصلی آن این بوده است: «توانا بود هر که دانا بود به هر کار، بستوه کانا بود»؟ .... منظور از واژه‌های‌ بافتی‌ یا خلق‌‌الساعه‌ چیست؟

توانا بود هر که دانا بود ز دانش دل پیر برنا بود :: سونه

soneh.blog.ir/.../توانا-بود-هر-که-دانا-بود-ز-دانش-دل-پیر-برنا-بودTranslate this page
Oct 4, 2015 - شعر معروف فردوسی: «توانا بود هر که دانا بود ز دانش دل پیر برنا بود» در ... بود» چیست و به جای آن نوشته است: «ز دانش دل پیر برنا بود» که از نظر ...

توانا بود هر که دانا بود - منتظران و یاوران حضرت مهدی ( عج )

mr532011mr.persianblog.ir/post/102/
Oct 1, 2011 - توانا بود هر که دانا بود ز دانش دل پیر و برنا بود .... آثار احترام به والدین(۱) آثار بی‌حرمتی نسبت به والدین(۱) آثار بی توجهی و سستی به نماز چیست؟

پرسش و پاسخ فارسي

khschool.ir/articles/viewArticle.asp?ID=5774Translate this page
توانا بود هر که دانا بود. 1- اين شعر از کيست؟ فردوسي. 2- « که دل را به نامش خرد داد راه » يعني چه؟ که خرد ( عقل) را به نام خداوند راهنمايي کرد. 3- به نظر شاعر کسي که ...

توانا بود هرکه دانا بود | اتل متل توتوله

atalmataltootooleh.com/132/Translate this page
توانا بود هرکه دانا بود صوتی ... نگارنده: فردوسی ... چند سختیت آید به روی ز نادان بنالد دل سنگ و کوه ازیرا بر کس شکوه توان بود هر که دانا بود زدانش دل پیر برنابود

عقلانیت و معنویت - فردوسی - هر که در این سرا درآید نانش دهید و از ایمانش مپرسید - عقلانیت و معنویت. ... ديو سپيد به شهري که لشکر كيكاووس در آن اردو زده بود، رفت. .... این‌که دیو کیست و چطور دیوهای مازندران جادوگر هستند و بقیه به جادو دسترسی ندارند؟ .... او پادشاه هفت کشور است و به فرمان خداوند دانا و توانا، آماده گسترش عدالت و بخشش.

آوای دل - معنی واژه دانا در لغت نامه دهخدا - معین - عمید

avayedel.com/vajheyab/453/داناTranslate this page
ز دانا سپهبد، زریر سوار ز جاماسب و از پوزش اسفندیار دقیقی . توانا بود هرکه دانا بود ز دانش دل پیر برنا بود فردوسی . نخست آفرین کرد بر کردگار توانا و دانا و ...

اخلاق در شاهنامه‌ی فردوسی - آئین فرزانگی

www.aeenefarzanegi.com › مقالاتTranslate this page
فردوسی از طرح داستان‌های خود در شاهنامه، نتایج اخلاقی به خواننده می‌دهد، در حقیقت داستان‌ها و افسانه‌های شاهنامه نیز برای عبرت است و بیداری خواننده و به ... و آن گاه که مُوبَد از هرمزد می‌پرسد، ستمگر کیست؟ ... توانا بود هر که دانا بود ز دانش دلِ پیر بُرنا بود[۱۰].

خطاط اسکناس جدید ۵ هزار تومانی کیست+تصویر - آفتاب

aftabnews.ir/fa/.../خطاط-اسکناس-جدید-۵-هزار-تومانی-کیستتصویرTranslate this page
Mar 16, 2015 - در خوشنویسی این اثر بیت شعر معروف حکیم ابوالقاسم فردوسی «‌توانا بود هر که دانا بود، ز دانش دل پیر برنا بود» به همراه ترجمه لاتین این بیت، نقش ...

ز دانش دل‌ پیر برنا بود: نگاهی‌ به آموزش و یادگیری در دورهٔ سالمندی

anthropology.ir/node/23315Translate this page
بسیاری از ما با این مصرع معروف فردوسی بر سر در تابلوی مدارس یا کتابهای درسی‌ دوران کودکی خود آشنا هستیم : توانا بود هر که دانا بود .... ۳- در مورد اینکه هدف آموزش چیست، باید توضیح کامل صورت گیرد و آموزش گیرنده بداند قصد آموزش دهندگان و ...

توانا بود هر که دارا بود - جدیدترین اخبار روز ایران و دنیا

fun.iq9.ir/news/3595Translate this page
Feb 6, 2016 - Translate this page Jul 24, 2008 - نام شعر : توانا بود هر که دارا بود. ... شب و روز کوشا بود ندانست فردوسی پاکزاد که شعرش در این ملک بیجا بود گر ... توانا بود هرکه دانا بود . .... جاسوس دستگیر شده «تیم مذاکره کننده هسته ای» کیست؟

دانش و هنر در اشعار فارسي - بهنام

ichodoc.ir/p-a/CHANGED/109/html/109_58.htmTranslate this page
هر كه ز آموختن ندارد ننگ. ننگ دارد ز ... ز دانش دل پير برنا بود. توانا بود هر كه دانا بود. (فردوسي) ... (فردوسي). كه دانا بگيتي ز هر كس مه است. بدو گفت موبد كه دانش به است.

اسکناس جدید ۵ هزار تومانی اثر کیست+تصویر - آرتنا

tnews.ir/news/2a6238891949.htmlTranslate this page
در خوشنویسی این اثر بیت شعر معروف حکیم ابوالقاسم فردوسی «‌توانا بود هر که دانا بود، ز دانش دل پیر برنا بود» به همراه ترجمه لاتین این بیت، نقش بسته است.

خطاط اسکناس جدید ۵ هزار تومانی کیست+تصویر- جستجوگر اخبار تی نیوز

football.tnews.ir/news/FABE38860056 - Translate this page
در خوشنویسی این اثر بیت شعر معروف حکیم ابوالقاسم فردوسی « توانا بود هر که دانا بود، ز دانش دل پیر برنا بود» به همراه ترجمه لاتین این بیت، نقش بسته است.

دسته بندي:
مطالب مرتبط :

ارسال نظر

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی

مطالب تصادفي

مطالب پربازديد